الشيخ عباس القمي
587
الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )
پس اگرچه اين كتاب در بيان احوال علماى اطياب است ، و مناسبتش با نقل فضايل كم است ، لكن مراعات اين مطلب را در اين مقام لازم ندانم . من خود چه كسم كه در شمارى باشم * يا در صف اهل دل سوارى باشم مقصود همين است كه در شأن على * گويم سخنى چند و به كارى باشم و أقول - متمثّلا عند الشوق إلى تقبيل عتبتهم ، متوجها إلى شطر كعبتهم - : ما إن تقاعد جسمي عن لقاكم * إلّا و قلبى إليكم شيق عجل و كيف يقعد مشتاق يحرّكه * إليكم الباعثان الشوق و الأمل و إن نهضت فما لي غيركم وطر * و كيف ذاك و مالي عنكم بدل و كم تعرّض بي الأقوال قبلكم * يستأذنون على قلبي فما وصلوا فعلى هذا . چون رشتهء كلام بدين جا منتهى شد دوست مىدارم كه سه چهار حكايت از مراحم خاصهء ايشان به مجاورين و به كسانى كه التجا به ايشان بردهاند ذكر كنم و رجاى واثق و اميد صادق كه اين مقصّر درگاه و مجرم نامه سياه را دستگيرى نمايند و در دنيا و آخرت از جوار خودشان مرا بيرون ننمايند ، الحمد للّه الّذى جعلني من المتمسّكين بولايتهم . اول : از جماعتى از صلحاى علماى نجف اشرف نقل شده كه ، كسى در خواب ديد كه از هر قبرى كه در بلدهء طيبه نجف اشرف است چه در شهر و چه در بيرون شهر ، ريسمانى كشيده شده به قبهء مطهّرهء حضرت حبل اللّه المتين امير المؤمنين عليه السّلام پس اين اشعار را انشاد كرد : إذا متّ فادفنّي إلى جنب حيدر * أبي شبّر أكرم به و شبير فلست أخاف النّار عند جواره * و لا أتّقي من منكر و نكير فعار على حامي الحمى و هو في الحمى * إذا ضلّ في البيداء عقال بعير و لنعم ما قيل : از گرمى آفتاب محشر غم نيست * تا سايهء مرتضى على بر سر ماست دوم : از استاد اكبر بهبهانى رحمه اللّه نقل است كه : در خواب ديدم حضرت